کبوتر بهشهر

شادروان محمود حاج نبی معروف به محمود آهنگر یکی از بزرگترین و معروفترین اساتید این رشته و مورد احترام همگان بوده و هست . چندی پیش از وجود یک کبوتر در منزل یکی از دوستان که به این استاد تعلق داشت اطلاع حاصل شد.لذا از ایشان خواسته شد تا عکسی از این کبوتر در اختیار ماقرار دهد دوست عزیز ما هم بزرگواری نموده و عکس این پرنده استثنایی را برای ما آوردند.افتخاری برای شهر ما(بهشهر ) وجود دارد که یادگاری هر چند محدود از این پیشکسوت سفرکرده جنت مکان در آغوش دارد.


این کبوتر معروف به ماده ستاره در یکی از تابستانهایی که حاج محمود خدابیامرز خودش عشق بازی میکرد در سن جوجگی از منزل دور افتاده و در دام یکی از همسایگان ایشان می افتد.بدلیل تعدد مراجعه افراد برای گرفتن این جوجه که در همان جا هم به ستاره معروف بود فرد تصاحب کننده این کبوتر را به همراه یک کبوتر سفید که بهمین صورت بدست آمده بود با اتوبوس ترمینال به مازندران میفرستد.به مدت حدود ده سال در منزل یکی از افراد نگهداری میشد که یکی از بهترین رفقای بنده با پرداخت هزینه ای گزاف آنرا به منزل خودش میآورد و چون این حیوان بسیار پیر میباشد با پذیرایی ویژه موفق به گرفتن جوجه های بسیار قدرتمندی از آن میشود.

هم اکنون این ماده بیش از 15 سال سن دارد و چشمهایش به سختی میبیند و تحرک کمی داردولی هنوز در تاج گنجه و جایی بسیار ویژه نگهداری میشود.به نقل از همین عزیز جوجه های این ماده با هر نری که جفت کردند تیرماه زیر 6 ساعت نمی پرند.

برای شادی روح تمامی سفرکرده های  این عرصه بخوانیم حمد و سوره و......

[ 90/01/30 ] [ ] [ فریدون ]

 زندگی شیرینتر


کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی مان شکل می دهند. ما می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت ، انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.برای مثال ما می تونیم از جایگزین های زیر در صحبت هایمون استفاده کنیم : 

 
به جای 
پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای 
خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای 
دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای 
ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای 
گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای 
دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای 
خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای 
قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای 
شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای 
فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای 
بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم
به جای 
بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای 
مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
به جای 
جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای 
فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای 
من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جای 
غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم
به جای جملاتی از جمله 
چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟  بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم،  همیشه در قلب من هستی و....

 

هدفم گم شد!


نمى‏دانم داستان پيرمردى را شنيده‏ايد كه مى‏خواست به زيارت برود اما وسيله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال يكى از دوستان او، اسبى برايش آورد تا بتواند با آن به زيارت برود. يكى دو روز اول، اسب پيرمرد را  با خود برد و پيرمرد خوشحال از اينكه وسيله‏‌اى براى سفر گير آورده، به اسب رسيدگى مى‏كرد، غذا مى‏داد و او را تيمار مى‏كرد. اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد و ديگر نتوانست راه برود. پيرمرد مرهمى تهيه كرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى كرد تا كمى بهتر شد. چند روزى با او حركت كرد اما اين بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پيرمرد تهيه مى‏كرد اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلى دارد. پيرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به اين در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعيف‏تر و ناتوان‏تر مى‏شد تا اينكه يك روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمين شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. اين بار پيرمرد در پى درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستارى مى‏كرد. روزها گذشت و هر روز يك اتفاق جديد براى اسب مى‌‏افتاد و پيرمرد او را تيمار مى‏كرد تا اينكه ديگر خسته شد و آرزو كرد اى كاش يك اتفاقى بيفتد كه از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى كه اسب پيرمرد را ديد خواست آن را از پيرمرد خريدارى كند. پيرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جديد، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان يك سؤال در ذهن پيرمرد درخشيد و از خود پرسيد من اصلاً اسب را براى چه كارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فكر كرد يادش نيامد اسب به چه دليلى همراه او شده بود! پس با پاى پياده به ده خود بازگشت و چون مدت غيبت پيرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اينكه از زيارت برمى‏گردد، زيارتش را تبريك گفتند! تازه پيرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب مى‏كردند كه چرا پيرمرد مدام دست حسرت بر دست مى‏كوبد و لب مى‏گزد!! بسيارى از ما در زندگى محدود خود، مانند اين پيرمرد، به چيزها يا كارهايى مشغول مى‏‌شويم كه ما را از رسيدن به هدف واقعى‏مان بازمى‏دارند ولى تا موقعى كه مشغول آنها هستيم، چنان آنها را مهم و واقعى تلقى مى‏كنيم كه حتى به خاطر نمى‏آوريم هدفى غير از آنها هم داشته ‏ايم!

 

[ 90/01/29 ] [ ] [ فریدون ]

                                                        سلام به حامد عزیز:          

کمتر پیش میاد که ما انسانها بتونیم منتقد های خوب و مثمر ثمر باشیم.گاهی با تملق های بی دلیل و تکراری فرد مقابل را به ادامه مسیر اشتباهات زندگی رهنمون هستیم.از اینکه شما دوست گرامی با درایت کامل وبلاگ را دنبال کردید و به نکته ای کلیدی اشاره فرمودید ممنون و قدردان هستم.

در مورد اینکه شاید بنده در شروع این کار از عکسهای متعدد استفاده کردم میخواستم تا حدی سطح و کلاس کاری خودم رو برای دیگران به نمایش بگذارم.

تنوع سایتها زیاده و افراد متعددی که علاقمند به داشتن این عشق بی نظیر هستند اقدام به طراحی و ساخت وبلاگ نموده اند.

متاسفانه دنیای کپی کردن مطالب از هم که حسابی داغه و تکرار یک سری حرفهای قدیمی....

بزرگان این فن هم که یا حال و حوصله این کار رو ندارند و یا اگر دوست داشته باشند که تجربیات خودشون رو در اختیار دیگران قرار بدهند علم و توانایی و امکانات ساخت سایت و و بلاگ رو ندارند. بهمین دلیل علم روز عشقبازی و  تکنیکهای اون خیلی دیر به سمع و نظر دیگران میرسه.

خیلی از بزرگان هم وقتی که پای گرو کردن و مسابقه به میدون میاد همدیگه رو قبول ندارند و کبوتر بازی طرف مقابل رو به کل رد میکنن.اوضاع وقتی تماشایی تر میشه که یه نفرکه تا بحال نه مسابقه  داده نه میهمانی گرفته و نه حتی تونسته یه گله کبوتر 50 تایی هوا کنه به خودش اجازه میده که پیرمرد های این گود رو با دنیایی از  تجربه و پرونده های عریض و طویل کاری  و کوله باری از سوابق درخشان مورد انتقاد قرار بده......

تا جایی که خودمون حرمت هم رو نگه نداریم و برای عشقی که داریم ارزش قائل نشیم نباید توقع داشته باشیم که  دیگرا ن به کبوتر و کبوتر باز به دیده احترام و ارزش نگاه داشته باشند. در صورتیکه همین پرنده تونسته در بعضی موارد در برخی نقاط ضعیف (از لحاظ فرهنگی ) از ابتلای فرد به سایر بزهکاریها جلوگیری کنه ودر نقطه مقابل هم باعث شده که یه کبوتر باز با معاشرت با هر فردی باصطلاح عشق باز دچار انواع  مشکلات و پس رفتگیهای فرهنگی و اجتماعی بشه........

حتما نمونه هایی از اون رو در اطراف خودتون دیدید . جالب اینکه من خودم در محله یی بزرگ شدم که جوونهاش  یا مواد میفروختن یا خودشون مصرف میکردند. ولی یکی از چند دلیلی که باعث شد من کمتر توی محله پرسه بزنم  و توی منزل به اوقات فرغت  سالم  بپردازم همین کبوتر بوده. البته نقش عمده پدر بزرگوارم در نحوه تربیت بسیار حیاتی و بسزا بوده است.البته شایان ذکر است که بنده دارای کمربند مشکی و دارای کارنامه ده ساله ورزش رزمی نیز هستم که برای خودم بسی افتخار است که توانسته ام دیدگاه عوام رو نسبت به کبوتر باز جماعت تا حد چشمگیری تغییر بدهم.(در محدوده زندگی و اطرافیان خودم.)

این بستگی به خود فرد داره که چطور با این قضیه کنار باید و با چه چیز این مقوله بیشتر ارضاء بشه .من در میهمانیها و مسابقات زیادی حضور داشتم .به چشم خودم دیدم که در بعضی از محافل انواع مواد مخدر به تنوع و تکرر مورد استعمال قرار گرفته و در برخی دیگر افراد موقع اذان ظهر به تعداد فراوان به نماز ایستادند و شکر نعمات را بجای آوردند و حتی دخانیات ساده هم مصرف نمیشد.

من نیومدم که درس اخلاق بدم ولی مطمئنا هم برای این نیامدم که فقط یه سری مطالب در مورد کبوتر و کبوتر بازی بنویسم و چند تا عکس و توضیح اونا رو بذارم وخلاص ....

اگه خدا بخواد و وقت و عمر اجازه بده میخوام ضمن اینکه در کنار هم لذت عشق بازی رو  تقسیم میکنیم کمی هم اطلاعات عمومی خودمون رو در تمامی زمینه ها بالا ببریم تا از دیگر نعمات خداوند هم لذت بیشتر برده باشیم.

امیدوارم توفیق این کار رو داشته باشم.   

 

[ 90/01/28 ] [ ] [ فریدون ]

به عشق عمو یحیی

بنا به درخواست عمو یحیی عزیز در این قسمت عکس ماده پرسیاه و 2 جوجه اخیرش با نر بزرگ را برایتان قرار دادم.همانطور که قبلا عرض کرده بودم این ماده حاصل نر قارا کاشی فعلی و ماده 9 ساعتی میباشد.پرسیاه در جوجگی جهت تست و آزمون به یکی از دوستان که گرو داشت سپرده شد تا لای کبوترای کبکی توی تیرماه پرانده بشه .البته اون زمان پرسیاه یه جوجه چند( 2 یا 3 )پر بود .در اولین روزهای پرش اونقدر خوب پرید که این دوست امانت دار دلش نیومد این طفل رو لای کبوترای قلدر چندسال پریده خوراک قوش و قرقی کنه بهمین دلیل بعد از اینکه چند بار بالای 5و 6 ساعت رو توی همون زمان (تیرماه )تکرار کرد به عمو یحیی برگردونده میشه و سپس ایشان نیز لطف کردند و به بنده هدیه دادند.

باشد که همواره قدردان الطاف دوستان باشم......

ماده پر سیاه

جوجه شاهی تو دم 

جوجه سفید گردن سنجاقی

[ 90/01/24 ] [ ] [ فریدون ]

ثروتمندتراز بیل گیتس


از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟ 

 در جواب گفت :  بله فقط یک نفر . پرسیدن کی هست؟ در جواب گفت  :

 من سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه  طراحی ماکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم،سالها پیش در فرودگاهی در نیویورک بودم قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم . اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی نگاه پر توجه منو دید گفت : این روزنامه مال خودت بخشیدمش به شما. بردار برای خودت.

  گفتم: آخه من پول خرد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت،سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خرد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش باز من اومدم روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟! پسره گفت : آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم.

 به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ 90/01/23 ] [ ] [ فریدون ]

در سال 1379 بود که بعد از گرفتن مدرک مهندسی در رشته صنایع چوب  و کاغذ به خدمت مقدس سربازی   رفتم.دوران آموزشی را در مرزن آباد چالوس گذراندم.چون در اتمام دوره موفق به اخذ سردوشی از نماینده مقام معظم رهبری و بعنوان سرباز نمونه انتخاب شده بودم موقع تقسیم به شهرستان بهشهر اعزام شدم (بقولی برای بنده شرایط خاص لحاظ شد).اون سالها مثل الان نبود که خدمت هر کس در خونه خودش باشه و هم خدمتی های بنده تا لب مرز هم تقسسیم شده بودند.


بنده توی پاسگاه رستم کلا در حوزه بهشهر رفتم و مشغول ادامه خدمت شدم.از شانس من آشپز پاسگاه که اهل ساری بود یک کبوتر باز حرفه ای بود که قبلا پرنده فروشی داشت و جالب اینکه چند بار گرو سبک انجام داده بود.باهم خیلی رفیق شدیم و از بنده تقاضای کبوتر پرشی کرد تا گرو سال آینده به کارش بیاید.بنده انجام وظیفه کرده و 10 جوجه به ایشان دادم.گرو بهم خورد ولی ایشان برای جبران یه ماده سوسکی نیوکاسل رد کرده به بنده کادو کرد و خیلی سفارش کرد که از آن خوب مراقبت کنم.


سال بعد چون بنده بدلیل نفوذی که داشتم تونستم برای یکی از رفقای نزدیک بهشهری که صله دار بود(معروف به درویش ) داروی بسیار نایابی را جهت درمان مادرش تهیه کنم و هرگز پول گزاف آن را دریافت نکردم.ایشان برای جبران دو ماه بعد یک کبوتر تازه ده پر کنارکرده فولادی رنگ را به من داد و توصیه کرد هر وقت کبوتر بازی را کنارگذاشتی بهم برگردون.این نر در منزل برادر ایشان آقا عسکر خدابیامرز تا 8.15 ساعت پرید و چون خیلی موردتوجه بود برای گرو مهر نشد و در گنجه مایه ها نگهداری میشد.


در اواخر دوران خدمت بود که این نر و ماده را با هم تن کردم و روزهایی که استراحت بودم جوجه ها رو هوا میکردم.تا آن روز هیچگاه چنین نرو ماده دهن جوری نداشتم.2 تا خواهر باهم همیشه بالای 7 و 8 میپریدند.یکی قارا و دیگری قوچی.هر دو بی نظیر و........ نمایش دهنده در آسمان و

متاسفانه در اثر بیماری نیوکاسل هر دو پدر و مادر از بین رفتند و دو جوجه ماده تازه بالغ برایم موند.سه ماه نگذشت که ماده قارا یک در یک بدون هیچ علامتی مرد.و فقط ماده قوچی از این تبار برایم باقی موند.این ماده تا 9.15 ساعت پرش را در کارنامه داشت و چون هیچ نسلی از آن نداشتم مایه شد و دیگرپرانده نشد.

 

آقا جلیل  از رفقا یه نر خیلی خوب از کاشان به بنده داده بود تا با این ماده تن کنم . یه نر قارا سوخته بد رنگ ولی خیلی عالی بود.قارا کاشی بین همه رفقا شناخته شده بود.ماده قوچی کم کم پاک کرد و کم خال تر شد و بنام چیتا معروف شد.چیتا رو با قاراکاشی جفت کردم و جوجه ماده فولادی رنگ و جوجه نر قوچی رنگ به من دادن.

 جوجه فولادی (معروف به ماده فولادی استثنا) تا 8.15 ساعت پرید و مایه شد و نر قوچی برادر این ماده هم تا 6.50ساعت  جوجه 5 پر بود پرید و مایه شد.نر قوچی از همان جوجگی در منزل عمو یحیی بود و همون جا هم مایه شد و الان اصلی ترین نر جوجه کشی ایشان (با 15 سال عشق بازی درخشان) میباشد.

ماده فولادی (دختر چیتا ) نیز هم اکنون در منزل علی آقا از بهترین رفقای بنده بعنوان بهترین ماده (در بین حدود 50 ماده جوجه کشی و در کل 300 کبوتر ) نگهداری میشود.جالب اینکه نرشیطان برادر ماده ای است بنام ماده 9 ساعتی که با نر قوچی جفت میباشد.(یعنی برادر و خواهر ها برعکس هم جفت دهن جور هستن.)

 

ماده چیتا اصلی در اثر بیماری در منزل علی آقا مرد. فقط دو برادر و خواهر از این نسل باقی موند.ماده فولادی در منزل علی آقا و نر قوچی که الان کاملا شبیه به مادرش چیتا پاک کرده در منزل عمو یحیی.

در حال حاضر هم دختری از این نر با ماده دهن جور خودش رو عمو یحیی به من کادو کرد بنام ماده پرسیا ه که در آینده بیشتر از آن خواهم نوشت.

در پایان باید عرض کنم کلیه عکسهای کبوترانی که تا  قبل از این مطالب رویت کرده اید در حال حاضر یا ازبین رفته اند  و یا خدمت دوستان کادو شده است و هیچکدام در گنجه فعلی حضور فیزیکی ندارند.

نر قوچی پسر ماده چیتا و برادر تنی ماده فولادی:

( در حال حاضر این نر به یاد جد خود به اسم قارا کاشی نامیده میشود .)


ماده کله دم سبز معروف به ماده 9 ساعتی:
( خواهر تن به تن نر شیطان و بسیار اصلاح شده ....)



نر وماده فوق در منزل عمو یحیی جفت دهن جور بسیار عالی هستند.جوجه این جفت کبوتر درحال حاضر در منزل بنده معروف به ماده پر سیاه جزو برترین ماده ها ی جوجه کشی میباشد.
ماده 9 ساعتی عصاره بیش از صدها کبوتر است که در طی سالیان متمادی غربال شده و به این نسل پاک و صاف رسیده و بنده امروز با افتخار از جوجه دهن جور این تبار که بسیار زیبا میباشد در تاج گنجه خودم نگهداری میکنم.جالب اینکه این تبار با بیش از 9 تا 10 ساعت پرش در تیرماه گاهی اصلا بازی ندارند و کاملا صاف و بدون هر گونه بازی و شاخ کردن و معلق زدن میپرند.

[ 90/01/10 ] [ ] [ فریدون ]
درباره وبلاگ

09354477797 شماره تماس
موضوعات وب